تبليغاتX
پیام اساس
 
لحظه ای که نگاه و احساس درهم می آمیزد، عشق جلوه میکند، عشقی که سکوت را می شکند و فریاد را معنی میکند
   
  این موضوع را به گوش آنهای گوش زد می نمایم که زیر بانک نوت های افغانی غرق هستند و خود را پیر صاحب معرفی میکنند، حقوق دان معرفی میکنند، سیاست مدار و اقتصاد دان... حیف بر حال شما بزرگان و شما رهبران کله پوچ و منفی گرا، شما هایکه کرسی های جلسات بین المللی ره مدیریت میکنید و با عدد سی و نهم موافق نیستید.

عدد 39 در بانک نوت افغانی 

آیا شما ها میدانید که بحث داغ رسانه های بین المللی چی هست..؟ چیزی دیگر نی فقط همین عدد سی و نهم...

بار دیگر فرهنگ، دانش، تعلیمات عالی، مردانگی، پیروزی، مقاومت و همه و همه افغان ها را با عدد سی و نهم به سطح جهانی فروختید.

افسوس و صد افسوس به شما انسان های پست ظرفیت و فساد پیشه ها.

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

تاریخ بشر از بدو پیدایش انسان تا به امروز، شاهد سر گذشت اقوام و ملتهای مختلف بوده که در گرداب بیدادگری، ظلم، ستم، تجاوز و برخورد فجیعانه یکی بالای دیگری حکومت کرده اند و در بعضی ادوار تاریخ دیکتاتوری و خود کامگی اجازه نفس کشیدن به کسی نمیداد. بنیان جامعه بر اساس نظام پوسیده طبقاتی و تئوری غلط تبعیضات نژادی استوار بوده و گروه زیادی بجرم برده گی از همه حقوق انسانی محروم و زیر چکمه های استبداداربابان بی رحم آخرین رمق زنده گی را طی مینمودند. زنان به هیچ صورت شخصیت حقوقی نداشتند مانند اموال و اجناس دست بدست میگردیدند. هیولای وحشت ناک جنگ و خونریزی و چپاول دندان ستیزش را در کالبد نیم جان مردم تیره بخت فروبرده بجای امنیت و ثبات، اضطراب هرج و مرج بر آنان حکم فرما بود. مشتی از صاحبان زر و زور افکار اکثریت مردم را تحت اراده خود گرفته کسی حق نداشت از حقوق انسانی ( مساوات، آزادی شخصی، فکری، سیاسی، مدنی و مذهبی ) بر خوردار شود. عدالت و فضیلت در مراکز قدرت زندانی و آزادی به عنوان اصل انسانیت همیشه در تداوم حملات یکدیگر رقم خورده و بازتاب دهنده امواج از طلاتم و طوفانهای سرا زیر شده از سوی ملت قوم، نژادو مردمی جهت زیر و زبر کردن قوم، ملت و مردمی دیگر بود. که همه این خیزشها جز بر بشر و فطرت انسانی ( آزادی ) صدمه رساندن چیزی دیگری را در پی نداشت. 

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد ادامه مطلب | 
 
   
 

ای کاش کودک بودم

تا شب ها قبل از اینکه بفمم چه کسی برایم لالایی خوانده عمیق ترین خواب دنیا را داشتم
ای کاش کودک بودم

تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند می گریستم و فریاد میزدم تا همه درد مرا بفهمند
ای کاش کودک بودم

تا عروسک هایم را در اختیار می گرفتم تا هرگونه که دوست داشتم با ان ها بازی می کردم
ای کاش کودک بودم

تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی کردن روی دیوار بود
ای کاش کودک بودم

تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم

تا از هاًون کودکی عاشق میشدم و مکتب جنون را سرنوشت زندگی خود میساختم

ولی افسوس

حالاااااااااااااااا

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

ازدواج عبارت از پیوند زناشوئی است که بین مرد و زن بسته شده و ازین طریق ایجاد فامیل نموده و حقوق و وجایب طرفین را بوجود میآورد.

خانواده  پایه ساختار یک جامعه است و زناشوئی اساس ایجاد آن میباشد. بناً ایجاب مینماید که خانواده سالم و بدور از کشمکش ها و ناهنجاریها ایجاد شود تا سلامت جامعه انسانی و اسلامی حفظ گردد.

ازدواج درمیان همه ادیان جهان یک امر بسا مهم پذیرفته شده است بخصوص در دین مبین اسلام ازدواج اساس ایجاد فامیل از طریق مشروع پنداشته شده و پیروان خود را به این امر مهم دعوت نموده است وبه این امر نهایت تأکید شده است. ازدواج بالااثر ایجاب و قبول و با توافق صریح و ضمنی طرفین عقد بوجود میاید، یکی از ارکان اساسی عقد ازدواج رضایت طرفین عقد است که با رضأیت کامل به ازدواج تن داده و با شناخت کامل همسر خود را انتخاب نموده و از این طریق تشکیل خانواده نمایند، دین اسلام و سایر ادیان در رضأیت طرفین به عنوان رکن اساسی عقد ازدواج تأکید زیاد داشته و از این طریق خواهان ایجاد خانواده سالم میگردد چون ازدواج به اساس اکراه و اجبار در دین مبین اسلام و قوانین بشری به هیچ وجه قابل قبول نبوده و باطل پنداشته میشود. طوریکه بند 2 ماده 16 اعلامیه  حقوق بشر صراحت دارد ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود.

همچنین مادۀ 505 قانون مدنی کشور ما چنین مشعر است < شرط صحت عقد عبارت از رضأیت عاقدین بدون اکراه و اجبار >.

اما در جوامع بشری خصوصاً در بعضی مناطق افغانستان بنابر سنت های کهن و حتی بعضاً خلاف اصول اسلامی به رضایت طرفین عقد توجه صورت نمیگیرد، در بسا موارد اراده طرفین عقد در انتخاب همسر ذیدخل نبوده بلکه تصامیم والدین به سرنوشت آنها حاکم و اراده آنها را تمثیل مینمایند، ازدواج های اجباری، ازدواج های قبل از وقت، عدم توجه به خواسته های طرفین عقد و سایر نا هنجاری ها معمول و مروج  بوده  است.

رکن دیگر عقد ازدواج اهلیت طرفین عقد است که باید متعاقدین  در حین انعقاد عقد ازدواج دارای اهلیت بوده و بتوانند با اراده آزاد و آگاهی کامل تصمیم به عقد بگیرند، مطابق ماده 70 قانون مدنی کشور ما < اهلیت ازدواج وقتی تکمیل میگردد که ذکور سن 18 و اناث 16 سالگی را تکمیل کرده باشد اما متأسفانه این موضوع نیز در ساحاتی از کشور ما رعایت نشده، اطفال صغیر و فاقد اهلیت به عقد هم دیگر درمیآیند حتی در گوشه و کنار کشور ما شاهد نامزدی در هنگام تولد میباشیم که در این گونه موارد والدین بدون توجه به سرنوشت فرزندان خود و بدون در نظرداشت پیامد های آن این پیوند را قبول مینمایند، مطابق فقره 2 ماده 71 قانون مدنی کشور عقد نکاح صغیره کمتر از 15 سال به هیچ وجه جواز ندارد.

از جانب دیگر هم کفوه  بودن در ازدواج نیز یک عنصر اساسی است که باید رعایت گردد. هم کفوه بودن بمعنی برابری از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و علمی میباشد. اما در بعضی مناطق افغانستان این موضوع شدیداً نقض گردیده و طرفین عقد با تفاوت های زیاد از لحاظ سنی، اجتماعی، اقتصادی و علمی با هم ازدواج مینمایند، این موضوعات همگی باعث ایجاد فاصله بین طرفین گردیده و بعد از ازدواج مخالفت ها آغاز و در نتیجه منجر به جدائی طرفین و به انارشیزم اجتماعی مبدل میگردد.

ازدواج بالااثر اکراه و اجبار و یا خرید و فروش دختر در برابر پول هم متأسفانه در کشور ما رایج  است که در این صورت هیچ گونه رضایت مطرح بحث نبوده بلکه در برابر پول والدین حاضر میشوند که دختر خود را به عقد مردی دربیاورند که هرگز مورد قبول آن واقع نمی شود.

در مجموع این نوع  ازدواج ها بنیاد فامیل را سست، کشمکش های فامیل را افزایش و بی ثباتی و ناهنجاری های اجتماعی را سبب میشود. افزایش امار طلاق، خود سوزی زنان و دختران، افزایش فرار دختران از منازل و پناه بردن به خانه های فساد و در نتیجه افزایش خانه های فساد در کشور همه گی مؤید این وصلت اجباری است. زیرا ازدواج های اجباری در زندگی زناشوهری غیر قابل تحمل شده و بدبختی های اجتماعی را ببار میآورد، از جانب دیگر طبق تحقیقات انجام شده از طرف محققین اکثریت خلاف کاران و مجرمان حرفه ای فرزندان مطلقه هستند که به اثر متلاشی شدن خانواده از تربیت والدین بدور مانده اند. البته ازدواج های اجباری ناشی از فقر علمی، فرهنگی و اقتصادی عدم آگاهی مردم از قوانین اسلامی و بشری میباشد. اما در افغانستان همهء این ناهنجاری ها و چالش ها به نظام های خود کامه و مستبد گذشته تعلق میگیرد که بر سرنوشت مردم حاکم بوده و کوشش نموده تا برای بقای خود مردم را در جهل و بی سوادی مطلق قرار دهند، که نمونه بارز آن را در نظام سیاه طالبان مشاهده نمودیم، آنها مخالف هرنوع تعلیم، آگاهی، تحصیل و آموختن بخصوص برای قشر اناث جامعه بودند. به همین منظور مکاتب را مسدود و اولادهای مردم را از رفتن به مکاتب باز داشتند و همین اکنون هم در مناطق تحت نفوذ خود سیاست های عقب گرایانه خود را تعقیب و مکاتب را به آتش میکشانند، معلمین، علمای دین و متعلمین را به جرم مکتب رفتن به قتل میرسانند.

 این ها همه گی حکایت از این دارد که طالبان میخواهند مردم افغانستان را در جهل و بی سوادی نگهداشته و نظر به دستور بیگانگان مانع فراگیری تحصیل اولاد وطن میگردند. اما دولت جمهوری اسلامی افغانستان با درک این موضوع که هر قدر افراد یک جامعه آگاهتر و عالمتر باشد به همان اندازه مشکلات و چالشها کاهش یافته و عدالت تحقق میابد؛ و هرگاه افراد یک جامعه حقوق و جایب خود را درک نمایند مقید به رعایت حقوق همدیگر میشوند به همین منظور دولت کوشش نموده که زمینه تحصیلات و تعلیمات  را برای شاگردان فراهم نموده تا آینده سازان کشور با درک کامل از حقوق و وجایب شان در خدمت جامعه قرار گرفته و با ایجاد کانون گرم خانواده اساس و بنیاد زندگی شانرا طوری عیار نمایند که روح و فضای خانواده مملو از صفا و صمیمیت و محبت بوده و آینده پر سعادت را در پیش داشته باشند و در همین راستا نهاد های مدنی و حقوقی کشور نیز درین راستا مسؤلیت سنگین داشته تا با برگزاری سیمنارها، کنفرانس ها و آگاهی اذهان عامه در ایجاد جامعه سالم تلاش نموده و جلو نا هنجاریهای اجتماعی را بگیرند تا باشد که جامعه سالم و دور از کشمکشهای اجتماعی داشته باشیم.

                                                            با احترام

متین زاهد اساس

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

اینجا خورشید نمی تابد

                            اینجا بر است

                                    پر از تاریکی

                                             سردی و سیاهی

     اینجا چشم ها به لالایی نمی خوابند

                                            اینجا پر است

                                                   از وحشت نفرت و

                                                                        اسارت

      اینجا زندگی هرگز نمیخندد

                              اینجا بر است

                                       ا ز سکوت

                                                اشک و آه

     اینجا هیچ سیب سرخی نمیروید

                              اینجا پر است

                                       از یبد

                                           خزان

                                               و

                                              چند شاخه خشکیده احساس ها

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

بیا شبی غــزل از جنـــس عاشـــقی  پرداز

دل  شکـــستۀ ما را به مهـــر خود بنــــواز

ترا چه کــرده که با  آه  سـرد  همــــراهی

نمی رســـد ز دل  گــــرم  مــن  ترا  آواز

تو در حریم بتی دســت و پای گم  کـردی

اقامه میکنی در خواهشات  خـــویش نماز

قـــریب مــسند  جمــشید  و  حاتم  طـایی

حکایتــــیست ز درمــاندگی  و راه  دراز

صداقـــــت  دل  ما   از  ریا  بری  باشد

مکن به آئینه از عجزخویش راز  و  نیاز

من و خدا  و تو و محتسب  به  این  دنیا

کشیده ایم خطی بر واژه های عاشق ساز

نه  سالک از  ره  سجاده  میرسد به خدا

نه عابد  از  پی هر سجده  میشود اعزاز

مرا سبق به ره  عشق  داده  است حلاج

که بوده  دار  نصـیب  گلوی  سر افراز

نعمت الله ترکانی

3 عقرب 1389

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

باور مکن که بی تو دلشاد میشوم من

باور مکن که بی تو آباد میشوم من

از این قفس که دل را در بند خود کشیده

باور مکن که بی تو آزاد میشوم من

زین غصه های خاموش چو در گلو نشسته

باور مکن که بی تو فریاد میشوم من

*

باور مکن که بی تو این زنده گی قشنگ است

باور بکن که بی تو برباد میشوم من

***

زاهد شده  خراب چو چشم سیاه تو

باغی پر از ترانه شبيه نگاه تو

از جاده های تشنه ی چشمم نمي خزد

یک برکه ی پر آب چو چشم سیاه تو

*

بهر خدا مبین تو بسویم دگر بس است   

شاعر شود کباب چو چشم سیاه تو

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

چند سپید پاره...!!!

دیوانه گی را دوست دارم

اما ...

آنقدر هم دیوانه نمی شوم

که از من وحشت کنی

*** 

من چادر امید ترا به سر میکنم

اما...

طوفان جدایی نمیگذارد!!!

 ***

چشم های قلبم را بستم

و گوش های عقلم را بازکردم

تا تصویر واقعی

از زنده گی را دریابم

 *** 

با عشق آتشینم

خواستم بسترت را گرم کنم

اما ...

ندانستم که باسردی نگاهت

منجمد میشوم!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

چند صباحي است كه دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوي فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خريده ام.

روزگاري بود كه تنهاييم را با مرغان آسمان تقسيم مي نمودم و همراه بارش باران دل تنهايم را نوازش مي كردم

تا اينكه
نامت را شنيدم و همانا عشق بزرگت را با دنياي تنهاييم تعويض نمودم.
...
مهربانا! اگر روزي ياد من در قلبت از بين رفت شكايتي ندارم... زيرا... 
ياد تو را با خود همراه خواهم كرد

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

پنجره  ها را محکم ببند

تا هوایی به من نرسد

و بوی دردم را با نسیم یکجا نکند

مرا بگذار

و

برو

دروازه های شهر را هم  ببند

تا بیگانه به من دل نسوزاند

میخواهم ...

      تنها ...

         و گرسنه بمیرم!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

دوستان عزیز دیر آمدم آرزو میکنم با بزرگواری تان ببخشید ... تشکر از همه تان که سر زدید و با حرفها و یادداشت های زیبای تان قوتم بخشیدید . درین روز ها نمیدانم چرا؟ از هیچ چیزی خوشم نمیاید و هیچ دلخوشی به زندگی ندارم . ها چی کلامیست شعر و چی حرفیست محبت که تنها با بودن در کنارش میتوان همه حالم را از خود دور نگه داشت و چی بزرگست دلی که در آن محبت اوج میزند. ازهمین سعادت که هر دل را سزاواری نباشد و ها همه را از اقدسیتش خبر نیست  . چی زیباست غزل  که گاهی با تبسم کودک معصومی و گاهی با بگوش رسیدن شرفه پای معشوقه و گاهی با دیدن رنج دیگران و  گاهی در حال تنها بودن  با خودم  سراغم میاید.  الهی اقتضایت  چنان رفته که همواره با درد  زندگی کنم و همواره از نارسایی های بنالم رازیم...  الهی سر و قامتش را همیشه موزون دار و و نازش را زیباتر... و همتم ده که  به یاری خودت کار را کنم که سزاوار  اقدسیت محبت اش باشد و این مقام معتبر پاک را نگهدارم . سرشار از زیبایی ها دارش تا دیوانه وار همواره در دور و برش بگردم .

آمین

یا رب الآلمین

 

غزل هرروز ميپيچد بدور  قاب چشمانت

  شمالک ميوزد از خنده هاي سبز پروانت

 

  غزل هر روز ازکنج لبان ات سبز ميگردد

  غزل هرروز ميبارد ز حس دست عریانت

 

  زآموي نگاه ات  شانه های باد میرقصد

  و نرگس ميپرد از سمت پلک ابرو بارانت 

 

  شبيه تاک زيباي شمالي ميشوي هرصبح

  که مستم ميکند انگورچشمان غزل خوانت

 

  بيا قد را بلند کن پا به پاي کوه هندوکش

  که ناژو گم شود در سايه ی سرو خرامانت

 

  زترياک لبانت قند قندي واژه ميچينم

  پراز گل ميکنم پلوان سرخ قندهارانت

 

  به جاي خاشخاش قهر تو من خنده ميکارم

  که تا يکجا شود احساس من در حس چشمانت

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

مدعیان رفاقت بسیارند ... تا پای آزمایش در میان نباشد هر کسی از راه رسیده و نرسیده مدعی عشق است … رفاقت را باید با صداقت آزمود و صداقت را میشود از "لمحه قلب" نگاههای یک انسان فهمید . چشمها همه چیز را هویدا میکنند.... حتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای .... دوستی یک معامله نیست و این همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی به سود و زیان آن می اندیشند سودی از دوستی نخواهند برد .... دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است ....

دوستی

دوستدار تو به سعادت تو می اندیشد حال آنکه عاشق تو به داشتن تو ......

دوستی بالاتر از عشق است .... سعی کن تا کسی را در دوستی نیازموده ای عاشقش نشوی .... ملاک دوستی به رنگ و قد و وزن و ناز و عشوه و ... نیست . معیار دوستی صداقتی است که دوستت در صندوقچه دلش ذخیره کرده است . آنچه باز هم از دوستی و عشق بالاتر است آزادی است .... این آزادی است که پیش از دوستی ارزش دارد.... نباید با دوست داشتن کسی او را از آزاد بودن و آزاد انتخاب کردن محروم کرد ....

گاه انسان آنچنان عاشق می شود که به هر وسیله ای که شده است می خواهد محبوبش را مال خودش کند .... و این بر خلاف اصل آزادی است .... آنچه در اولویت است آزادی است .... نباید به زور کسی را به دوستی خود واداشت .... شرط دوستی آن است که آزادی دوستت را مقدم بر داشتن او بدانی .... هر گاه آزادی محبوبت را مقدم بر داشتن او دانستی بدان که او مال توست حتی اگر با کس دیگری باشد....

و حرف آخر

دوستی تملک تو بر کسی یا چیزی نیست .... دوستی مثل بوییدن یک سیب است ، بدون آنکه به آن گازی بزنی و عشق گاز زدن سیب است ، یعنی که بخواهی آن را مال خود کنی ....

صداقت عشق

این پیام زاهد مخاطب ندارد .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

پنجشنبه,  15 میزان , 1389

مصادف است با روز تولد من  مؤرخ 15 میزان 1361

روز تولدم مبارک

امروز یک روز عادی است، آفتاب داغ است و درخت‌ها زیر دست باد‌های گرم تکان می‌خورند. یک روز معمولی مثل بقیه‌ی روزها، مثل هر روز گرم دیگری، . و من امروز 28 بار به دور خورشید سوزان چرخیده‌ام. روز تولد من البته فقط برای من کمی با بقیه‌ی روزها فرق دارد.

اولین پیام تبریکی سال روز تولدم را هم زمان در یک لحظه اتفاقی از مادرم از زبان نازنین اش و از... با پیام ارسالی اش گرفتم. چقدر برایم مبارک و جالب بود. نخواسته بودم از روز تولدم این سال چون سال های گذشته کسی آگاه شود فقط یک .... بس. بعدها پیام‌ های تبریکی زیادی از دوستان آشنا و ناآشنا گرفته‌ام، تلفن‌هایی که از راه‌های دور و نزدیک به من شده‌ است به من یک حس خوب داده‌اند و وقتی می‌بینم دوستان زیادی دارم که مرا از صمیم قلب دوست ‌دارند در دلم ذوق می‌کنم.

روز تولدم

گرچه هرچقدر که امروز برای من مهم است برای دیگران یک روز عادی است. روز تولد من آنچنان اتفاق خاصی نیافتاده است فقط روز جهانی هنر. زندگی همچنان جریان دارد و هر کس دنبال دغدغه‌هایش می‌دود. روز مرگ من نیز یک روز عادی خواهد بود. مثل همه‌ی روز‌های گرم دیگر. فقط این سالگرد‌ها را جشن می‌گیرم تا شاید بهانه‌ای پیدا شود برای گفتن دوستت دارم‌ها.

پس تا هستیم در این چرخ کهن باید لمس کنیم در کف دستانمان زندگی را، دوستی‌ را، عشق را. دستان یکدیگر را بفشاریم و قدر هم بدانیم چرا که این راه را فقط یکبار طی خواهیم کرد و تکراری در پی‌اش نخواهد بود.

در یک مقاله از قول روانشناسی خوانده بودم که روز تولد خود را مهم تلقی کنید چون واقعا مهم هم هست.به ظرافت کار دقت کنید .یک انسان به وجود آمد و صاحب حیات شد. 
این واقعه از بس تکرار شده است که شاید مثل من آن را عادی بینگارید اما اگر کمی در لطافت آن دقت شود بسیاری از مسایل و مشکلات کنونی و مهمتر از همه کرامت ذاتی انسان هم حل خواهد شد.بگذریم.فکر می کنم بهترین بهانه برای شاد بودن همان روز تولد است اما امروز برای من نه و شاید بلی.
امیدوارم همه با قدر خود دانستن و احترام به انسانیت خود گام در راه سعادت بگذارند. 
امروز روز تولد من است 
امروز براي من روز مقدسي است 
امروز مثبت ترين روز خداست 
من فهميدم دنيا سرزمين وسيعي است پرازمشكلات سخت و من هم موجودي هستم وسيع تر و سخت تر از دنيا. 
من فهميدم براي نسوختن درگرما بايد خود را به ميان آب و آتش زد، نه درميانه آن. 
همان روز درگوش من خواندند: تو آمدي كه برگردي، 
همان روز به من گفتند: شعر، صدا، آب، هوا، مادر، پدر خدا و عشق مال تواست .
همان روز فهميدم كه هيچ مجالي از«لحظه» خالي نيست و لحظه هم جاي بي خيالي نيست. 
من فهميدم كه پدر و مادر از ثانيه هاي بيداري من و گريه هاي من فقط در لحظه تولد من لذت مي برند و دور و بري ها از لحظات خفتن و سكوت و مردگي من. 
من در امروزي فهميدم كه تقديرم نه گياه است، نه حيوان است، نه فرشته و جن است، نه جماد است و نه چيز ديگر. قدر من انسان بودن است و اين قدر تا ابد درقبر نمي خوابد حتي اگر من فراموشش كنم. 
من فهميدم كه بايد شكرگزار بود به خاطر همه چيزهايي كه خدا به ما داده و بايد شكرگزاربود كه خدا هرآنچه را كه از او مي طلبيم به ما نمي دهد! 
امروز مثبت ترين روز خدا است، 
امروز روز تولد من است.... 
نه، امروز روز تولد من و يك نفر ديگرهم است... و شاید صدها نفر دیگر ! 
مباركمان باشد.

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

درختان را غرور و شور دادی
برای عیش تاک انگور دادی

عسل گفتم، در آن اوقات تلخی
برایم حالا یک سبد زنبور دادی

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

سلام!
احوال مرا از غزلم درک کنید....

 

رگ های من پیاده روِ خون بیخودی ست
دنیا ولی مخالف قانون بیخودی ست

اشک مرا ـ مرکب شوریِ تلخ را
خونخوار من! بنوش که معجون بیخودی ست

در دود چرس و نشّة تریاک هیچ نیست
کیفی که بی حساب در افیون بیخودی  ست

در صنف، در اتاق، در اطراف «چارباغ»
تو نیستی و...یکسره مضمون بیخودی ست

در حوض خشک خفته ام و خاک می خورم
این تشنه گیِ سوخته بیرون بیخودی ست

...

او را به هیچ مشغله تنها نمانده است
دیوانه سال هاست که ممنون بیخودی ست

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
  تنهایی و اتاق تاریک ام...

چشمانم باز بهانه دارند باز تر شدند سکوت سنگینی هوا را پر کرده...

بغض نفس کشیدن را برایم سخت کرده...

چشمانم را می بندم اشک هایم آرام آرام میاید روی صورتم پایین...

یادت تمام وجودم را گرفته...

پشته هر تبسم زیبائت...پشته هر لمس دستانت...

سوال های بی جواب می گزارم....

اما جواب تو به من...

اشک،سکوت،تنهایی و ...

و هیچی هر چی هست تو ...

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

من چگونه زنده ام؟
بی تو و بی دست تو
زندگی جان کندن است
بی دو چشم مست تو

بی تو من یک کاغذم
سرد و ساکت روی آب
گاه گاهی حادثه
می دهد بر من شتاب

بی تو من یک سایه ام
که نشستم روی شب
در سیاهی گم شدم
آه! گشتم روی لب

دستمال انتظار
تر شده از اشک من
اشک های مهربان
ریخته از چشم من

جا نمازم را ببین
مثل یک دریا شده
حرف های خلوتم
در درونش جا شده

من برای بودنت
حاضرم تا جان دهم
باید از دل بگذرم
تا به خود سامان دهم

من چگونه بگذرم؟
از دل تنهای خود
من که او را برده ام
تا دل شب های خود

باید از شب بگذرم
تا نباشم فکر تو
من چگونه بگذرم؟
از شب و از فکر تو!

زندگی را برده ام
با خودم تا کهکشان
کهکشان عشق تو
پر کشید از آسمان

دست هایم را بگیر
ذره ذره جان من
می شود مهمان تو
من ز پا افتاده ام
گوی من ، میدان تو

باید از خود بگذرم
تا ببینم روی تو
من گذشتم از خودم
رد شدم از کوی تو

می روم تا گم شوم
در تو و در دست تو
زندگی جان کندن است
بی دو چشم مست تو

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

نشئه گی کیفی ندارد بی تماشایت ولی

غرق گشتم بار دیگر درمیان بوتلی

هرکسی می پرسد از من عشق یعنی زندگی؟

پاسخ من جای«آری»«نی!» و جای«نی»«بلی!»

این چه بی حالیست یارب! دوشک و «بالشت» من

در خیالم میرسد مانند دشت و کوتلی

گرمی ام لبهای تان را زخم باران می کند

بوسه نستانید از این درگرفته ـ منقلی

آدم و حوّا و گندم، اتهام و بازداشت

چند ساعت میشود پیدا نشد راه حلی

...

جام آخر را گرفتم، زنده باد زندگی!

سایه ام لرزان شبیه شعله یی در مشعلی

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

چقدر وحشتناك كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد، هيچكس نپرسيد كجايي؟حتي آنهايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!!.

به ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار برایم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!...... راست گفت.

سنكا حكیم مشهور رومی میگوید: هیچ عقل بزرگی وجود ندارد مگر آنكه اندكی جنون با آن مخلوط باشد.

از او پرسيدم چرا دوستم داري؟ به چشمانم نگاه كرد وهيچي نگفت، گفتم شايد واقعا دوستم نداره؟ وقتي رفت فهميدم دوست داشتن دل ميخواهد نه دليل.

انگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد. به یاد من باش. که من همیشه به یاد توام. ازطرف بهترین دوست تو"خدا" سوره بقره ایه152

جرج آلن : اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند.

شايد آن روز كه سهراب نوشت: (( تا شقايق هست زندگي بايد كرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينطور نوشت ((هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست)).

ميدانی سخت ترين روز چه روزیست ؟؟؟ روزي كه قلبهايي كه در كنار هم براي هم مي تپيدند از هم جدا شوند، دلهايي كه محرم هم بودن محرم دل كس ديگري شوند.

به کعبه گفتم تو از خاکي من هم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم؟ ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي، برو با دل بيا تا من بگردم.

از لابلای مریم های خفته با فانوسی کمسو راهی به سویت می جویم و تو نیستی ، نیستی که ببینی امشب آسمان چقدر زیباست، اما من این آسمان را دوست ندارم.

صدایم کن تا با تو بر بالهای باد بنشینم و به کرانه های یاد تو سفر کنم، صدایم کن تا همصدایت شوم، هم صدای تمام سکوتهای پر معنایت، آری من از اعماق وجودم صدایت را می شنوم، از سخاوت اسمان؛ صداقت خورشید و طراوت باران، پس ای سکوتت طنین انداز فریاد ها؛ باز صدایم کن و بگو بیا.

زندگی را دور بزن و آنگاه که بر نوک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.

بزرگترین درس زندگی اینست که گاهی احمق ها هم درست می گویند (وینستون چرچیل)

چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعیت... پس از پایان یافتن! و زمان ... پس از گذشتن.

آن كسانی كه ما را می فهمند گوشه ای از وجودمان را به اسارت می برند "جبران خلیل جبران"

 آیا قلبی را که عشق می ورزد ، اما رام نمی شود ، و می سوزد اما هرگز نرم نمی شود، می پذیری؟

به مد پوشا بگوئید ***** مد آخر کفن است

روزگار قریبی است... یكی بر آبپاش گلاب داره یكی بر گلاب پاش آب هم نداره.

بهترین چیز، رسیدن به نگاهیست كه از حادثه عشق، تر است (سهراب)

همیشه فكر كن در یك دنیای شیشه ای زندگی می كنی... پس سعی كن به طرف كسی سنگ پرتاب نكنی چون اولین چیزی كه میشكنه دنیای خودت هست.

هرگز نگو فردا چنین میكنم "كهف"

 آنگاه كه… ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس میكنی به خاطر بیاور كه … زیبایی شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است.

 گفتمش: دل می‏خری؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل مال توست، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود، دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دلم جا مانده بود.

سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا که انسان در زیر زبان خود پنهان است.

وقتی کسی برای تو میمیرد... انقدر مرد باش که بتوانی یک شاخه گل برای مزارش بیاوری.

هیچکس نمی‌داند در دلم چی می‌گذره گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::. گفتم: غیر از تو كسی را ندارم گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیك ‌تریم (ق/16): گفتم: ولی این بار اصلا مرا فراموش كردی! گفتی: فاذكرونی اذكركم .:: منو یاد كنید تا یاد شما باشم (بقره).

 زندگی ساز دل است تو نوازنده این سازی و بس! تو اگر شاد زنی شاد شوی گر چه باشی چون قناری در قفس از مخالفت نترسید.

یك بادبادك وقتی به اوج میرود كه در مقابل باد مخالف قرار میگیرد. (( چرچیل ))

به خدا نگو که مشگل بزرگ دارم به مشگل بگو که خدای بزرگ دارم.

مرداب برای به دست آوردن نیلوفر سالها میخوابد، تا آرامش نیلوفر به هم نخوره، پس اگر كسی را دوست داری، برای داشتنش سالها صبر كن.

اگر تمام شب برای از دست دادن خورشید گریه کنی فرصت دیدن ماه را از دست میدهی "شکسپیر"

بزرگترین دروغ دنیا چیست ؟ این است که ما در لحظه ای خاص تسلط آنچه برایمان پیش می آید را از دست می دهیم و سرنوشت بر زندگیمان مسلط می شود. این بزرگترین دروغ دنیاست. "پائولوکوئیلو"

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد به دلیل آنست که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید. "مارسل پیر"

 آدم تنها مخلوقی است که نمی خواهد همان باشد که هست. "آلبر کامو"

زیبای باید در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری.

رنج بردن بیشتر از مردن جسارت می خواهد.

زندگي يعني بازي سه ، دو ، يک … روح زاهد............ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي روح زاهد ــــــ0?ـــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي.

تو مرا مي فهمي من تو را مي خواهم وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است... تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني.

عشق یعنی حسرتی دریك نگاه، عشق یعنی غربتی بی انتها، عشق یعنی فرصت اما كوتاه، عشق یعنی مرگ اما بی صدا.

اگر دنياي ما دنياي سنگ است، بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

اگر دنياي ما دنياي درد است، بدان عاشق شدن بهرنج است

اگر عاشق شدن پس يک نگاه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

قلبم را شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدانی چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تو را جداگانه دوست داره.

احساس خوبیست وقتي يک نفر دلتنگت ميشه...!

        احساس بهتریست وقتي يک نفر عاشقت ميشه...!

                 اما بهترين احساس اينست كه بداني یک نفر هيچوقت فراموشت نميكنه.

دلم یک دوست می خواهد ولیکن اسمانی تر پر از خورشید، مهر انگیز کمی از ابرها، بهتر کسی از جنس خوب، عشق کسی از عشق ابی تر.

دلم تنگ است می خواهم برایش قصه ها گویم بداندحرف هایم را بفهمد من چه می گویم اول یک خواهش:

تا اخرش بخوان شاید به نظرت خنده دارباشه یا اصلا بگویی به من چه! ولی به باور بی باوریت قسم که راست میگم، فقط برای تو نه کس دیگه!!!

یک حسی برایم می گفت میشناسمت ولی 0000000 یک فکر بچه گانه می کردم ولی وقتی به عقلم سر زدم دیدم اهل این چیز ها نیست.

يادت باشه خدا هميشه داره نگاهت مي کنه ، پس بگزار وقتي نگاهت مي کنه پيش فرشته هایش به تو بباله نه اين که فرشته ها باز ازش بپرسند چرا برایت سجده کردند؟

اینک صدای پای تو صدای پای آشنایی صدای پای همدلی به گوشم رسید مراپناه ده، ای یار من.. ای همدم شبهای تار من می خواهم گریه کنم وتو را در میان گریه های خود نظاره کنم...

سخت است اگر بخواهی همه ی دردهایت را با چند جمله خلاصه کنی، همه ی دردهایت شکل حرف دربیار, حرف هایت را شکل کلمه...کلمه پیدا نکردن برای گفتن بغضت سخت است... زندانی کردن این همه فکر تو است چهاردیواری مغزت سخته، مجبورم بنویسم...این جا برای دفن کردن حرفهایم، دردهایم,بغضم...فقط به خاطر اینکه خفه نشم...من بازهم دلم گرفته.

 از کسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس را مثل آن دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو را مثل آن دوست نداشته باشد.

عشق با روح شقایق زیباست...

     عشق با حسرت عاشق زیباست...

            عشق با نبض دقایق زیباست...

                   عشق با زهر حقایق زیباست...

                         عشق با مهر زیباست...

                                 و عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست.

بهار گرم آغوش دستانت را تمنا می کنند .... آری ! مئهر! قصه ی من ! دل تنگی و حتی مرگ لازم اند و زیبا ! اما به نگاهت سوگند که دلم تنگ است برای تو برای خودم !! تو ای مئهر کجایی ؟

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی , امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن، به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی، امروز با تبسمی شادم کن، به جای آن متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم مینویسی، امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن، من امروز به تو نیاز دارم نه فردا.

 مئهر

عشق نثار تو

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

یک غزل تازه...دیگرش دفعه بعد...

کوه غم های مرا دانه ی ارزن دیدی
وسعت درد مرا یک سر سوزن دیدی

دلِ من بود، همان روز میان بازار
«قوغ» هایی که تو در کوره ی آهن دیدی

گریه کردم مگر این بار تمامش خون بود
«رنگ ناخن» زدی از خون من و خندیدی

کم زدن، گپ نزدن، قهرشدن ها کم بود
که مرا لایق یک بار ندیدن...دیدی

روزها شاهد افسردگی و رنج من است
غچی یی را که پریشان سرِ «آنتن» دیدی

...

«گله» از خویش کن آنروز که «زاهد» ات را
با کسی دیگر اگر ـ دست به گردن ـ دیدی

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

 امشب چراغ شبهایم خاموش است.

 مهتاب شبانه ام به خواب رفته اسمان بی ستاره ام ابری است و چشمه چشمانم پر از اشک دلتنگی  است.

 در کوچه باغ بی کسی ام باز دلتنگ تو می شوم نمی دانم سر کدام کوچه منتظرت باشم . نمی دانم با طلوع کدام خورشید ساعتم  را تنظیم کنم .

هر جمعه پس از اولین ثانیه طلوع خورشید تا اخرین لحظه غروبش به انتظار تو می ایستم.

همه شب ها داستان پر از خواهش و نیازم را به سوی اسمان دراز می کنم چشمانم را می بندم و با تمام احساس تو را نجوا می کنم .

همه شب کارم همین شده که کنار پنجره ی اتاقم بایستم و نظاره گر ستارگان اسمان باشم و انتظار تو را بکشم.

تو کی می آیی؟

ای کاش می امدی و به بوی وصل تو شکوفه جانم گل می کرد .

بیا می دانم که خواهی امد از پشت ثانیه های به بلوغ رسیده دعا و از بطن لحظه های ترک خورده انتظار در هوای دل ها جاری خوهی شد و خواهی امد تا ستاره ای شوی در شب های بی کسیم .
 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

آنچه امروز نوشتم،

همه تکرار مکررهاییست،

که ز عشق تو به هم بافته ام.

قلمم خسته زتکرار هجاهای من است.

آخرین شعر من،

این واژۀ پردادن نیست.

آخرین واژۀ من،

عشق تو را راندن نیست.

خوب میدانم از امروز

تو را جور دگر،

همچو آبی،

به تن خاطره خواهم پاشید.

شاید از حسرت نمناک تو یک جرعه عطش،

بوسۀ پنجره را پاک کند.

بعد از این رسم تو را،

شکل گل، باد، پرنده یا آه...

دیگر از خواب نخواهم پرسید.

بعد از این بغض نخواهد ترکید.

بعد از این قاب نگاهم حتی،

رنگ انکار به چشمان ترم خواهد ریخت.

من تو را نه به هوس،

نه به بی رنگی تکرار، نخواهم بخشید.

بعد از این هرچه ز تو جا مانده،

بی کلام و واژه،

به شکیبایی احساس خدا می بخشم.

آخرین واژۀ تکراری من،

من تو را هم،

به خدا می بخشم. 

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

به نام صاحب نامه ی عشق مقدس

نامه ایست در وصف خداوند عشق و دگر بس

نوشتم که ای هوشیار عمر ما رفته بر باد

روزگار شیرینش را نداده است به فرهاد

نوشتم عاشقان بی وفایی واژه ای شوم

دل شکستگان اشک ریختند چین تا روم

نامه ای در وصف درویش خردمند

در زمانه ای که گویند خرد منی چند

نوشتم در نامه از درد دل خویش

بگفتم پسندم نیاید باشد دلی ریش

نوشتم عزیزان قدر یک دیگر بدانید

که چندی بیش در این گیتی نمانید

نوشتم نامه را در گرگ ومیش نور مهتاب

گذاردم نامش را زیر نور مهتاب

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

ایوب آروین

بی بی سی، کابل

کنفرانس کابل با صدور اعلامیه ای در حمایت از برنامه های دولت افغانستان در زمینه های امنیتی و اقتصادی به کار خود پایان داد.

این کنفرانس با حضور حدود ۴۰ وزیر خارجه، از جمله هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا، ویلیام هیگ، وزیر خارجه بریتانیا، منوچهر متکی، وزیر خارجه ایران، شاه محمود قریشی، وزیر خارجه پاکستان، و تعدادی دیگر از مقامات برگزار شد.

بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل، اندرس فو راسموسن، دبیر کل سازمان پیمان اتلانتیک شمالی ( ناتو)، و شماری از سازمان های بزرگ بین المللی هم در این نشست شرکت داشتند.

نشست کابل به ریاست حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان و بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل برگزار شد.

بشنوید

چگونگی مصرف کمک های بین المللی، تقویت ارتش و پلیس افغانستان، مصالحه با شورشیان و حمایت از برنامه های دولت افغانستان در زمینه بازسازی و توسعه اقتصادی، از مهمترین موضوعات مطرح شده در این نشست بود.

آقای کرزی در نشست خبری که در پایان این کنفرانس با حضور بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل داشت، به خبرنگاران گفت که خوشحال است که جامعه جهانی پیشنهادهای دولت او را در این نشست پذیرفت.

انتقال مسئولیت های امنیتی؟

در اعلامیه ای که در پایان این کنفرانس صادر شد، بر حمایت از برنامه های دولت افغانستان در زمینه های امنیتی و اقتصادی اشاره شده است.

سپردن مسئولیت تامین امنیت این کشور به نیروهای افغان تا سال ۲۰۱۴ میلادی، از پیشنهادهای اصلی آقای کرزی در این نشست پیرامون مسائل امنیتی بود. او همچنین گفت که تا اکتبر سال ۲۰۱۱ میلادی باید نیروهای ارتش افغانستان تا ۱۷۰ هزار و نیروهای پلیس این کشور تا ۱۳۴ هزار تن افزایش یابد.

اما ژنرال امرالله امان، کارشناس مسائل نظامی و امنیتی، به این باور است که از یک سو جامعه جهانی در عمل تلاشی برای تقویت نیروهای مسلح افغانستان نمی کنند و از سوی دیگر مدیریت امور امنیتی و دفاعی این کشور در حدی نیست که تونایی لازم را برای رسیدن به هدفی که آقای کرزی تعیین کرده است، داشته باشد.

آقای امان گفت که اگر متحدان بین المللی افغانستان اراده ای برای تقویت ارتش و پلیس افغانستان می داشتند، این کار را در یک دهه گذشته انجام داده بودند، در حالی هنوز آنها به ایجاد بخش هایی از ارتش این کشور، مانند نیروهای هوایی، اصلاً توجه نکرده اند.

این ژنرال بازنشسته افزود که اگر "حسن نیت" جامعه جهانی و مدیریت سالم در نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان در عمل تحقق یابد، امکان دست یافتن به انتقال مسئولیت ها از نیروهای بین المللی به نیروهای افغان تا چهار سال دیگر وجود دارد.

مسئولیت‌های اقتصادی: ۵۰ درصد

رئیس جمهوری افغانستان در زمینه اقتصادی پیشنهاد افزایش میزان مصرف کمک های اقتصادی خارجی از طریق بودجه ملی افغانستان از ۲۰ درصد به ۵۰ درصد را ارایه داد. آقای کرزی گفت که آمریکا از قبل این درخواست را پذیرفته که ۵۰ درصد کمک های خود را از طریق بودجه ملی افغانستان مصرف کند.

آقای کرزی همچنین از تعهد خود برای مبارزه با فساد اداری و ایجاد دولتی که "از شایستگی، موثریت، صداقت و امتیازات لازم برخوردار باشد" سخن گفت. او افزود که دولتش به همین منظور بازنگری قانون جزا/کیفری، تقویت نهادهای نظارتی، قضایی و نهادهای ویژه مبارزه با فساد اداری را روی دست گرفته است.

سیف الدین سیحون، استاد اقتصاد دانشگاه کابل در این مورد گفت با این که ادارات دولتی افغانستان آلوده به فساد هستند و ظرفیت های کاری پائینی دارند، مصرف کمک های خارجی از طریق بودجه ملی افغانستان، به سود این کشور است.

به گفته او، تاکید دولت افغانستان بر تمرکز بر زیرساختهای اقتصادی و اهداف بلندمدت اقتصادی، برای تقویت اقتصاد افغانستان اهمیت زیادی دارد. آقای سیحون به این نظر است که نهادهای غیردولتی و سازمانهای بین المللی بیشتر به طرح های کوتاه مدت و پر هزینه توجه دارند و این به سود افغانستان نیست.

بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل در سخنان خود از تعهد مداوم جامعه بین المللی بر حمایت از افغانستان سخن گفت و بر حاکمیت قانون در این کشور و همکاری میان جامعه بین المللی و دولت افغانستان تاکید کرد.

مصالحه با شورشیان: شرطها پا بر جاست

هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا گفت که برگزاری نشست کابل پیام واضحی داشت و آن این که جهان در کنار افغانستان است و با گروه القاعده می جنگد. خانم کلینتون با اشاره به طرح مصالحه با شورشیان گفت که این موضوع بستگی به این دارد که آنها تا چه حدی از گروه القاعده جدا می شوند و قانون اساسی افغانستان و حقوق زنان را می پذیرند.

حفیظ منصور، از فعالان سیاسی افغانستان گفت که اصولاً در کنفرانس کابل، موضوع تازه ای در باره مصالحه با طالبان و دیگر گروه های شورشی مطرح نشد. او با اشاره به سخنان خانم کلینتون در باره پذیرش قانون اساسی و قطع روابط طالبان با گروه القاعده گفت که تعیین کردن این گونه پیش شرط ها در گذشته هم مطرح شده بود و کمکی به طرح مصالحه نکرد.

منوچهر متکی از دیگر سخنرانان این نشست بود. او از حضور نیروهای خارجی در افغانستان به شدت انتقاد کرد و گفت که حضور آنان نه تنها مشکل این کشور را کاهش نداده، بلکه بر مشکلات افزوده است. متکی از افزایش ناامنی، مواد مخدر و فقر در افغانستان به عنوان پیامدهای حضور این نیروها در این کشور یاد کرد.

پیش از این سخنان مشابه محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران در باره این نیروها با واکنش های تند مقامهای آمریکایی و محافل داخلی افغانستان مواجه شده بود.

حفیظ منصور از فعالان سیاسی افغانستان گفته است که سخنان انتقادآمیز منوچهر متکی هم بی پاسخ نخواهد ماند.

دستارودهای کنفرانس

با این همه، نفس برگزاری این نشست خود دستاورد مهمی برای دولت افغانستان شمرده می شود. ظرف سه دهه اخیر این نخستین نشست بزرگی است که در باره افغانستان و در داخل این کشور برگزار می شود.

از سوی دیگر پیشنهادهای دولت افغانستان تا حدودی از سوی شرکت کنندگان این نشست پذیرفته شد و این می تواند دستاورد عمده ای برای دولت آقای کرزی شمرده شود. یکی از اهداف اصلی آقای کرزی برای برگزاری این نشست در کابل، حصول توافق متحدان بین المللی اش در مورد همین پیشنهادها بوده است.

آقای کرزی در چند سال گذشته همواره تاکید داشت که کمک های خارجی باید از طریق بودجه ملی افغانستان به مصرف برسد. به گفته مقامهای افغان، پیش از این تنها بیست درصد این کمک ها از طریق بودجه ملی افغانستان مصرف می شد.

حالا اگر پیشنهاد آقای کرزی در عمل پذیرفته شود، این آمار به پنجاه درصد خواهد رسید - آماری که دولت افغانستان آن را پیشنهاد کرده بود.

بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل هم در نشست مشترک خبری خود با حامد کرزی گفت که پس از این جامعه جهانی برنامه های خود را در مورد افغانستان مطابق نیازمندی های این کشور طرح خواهد کرد. این سخنی بود که آقای کرزی از سالها پیش انتظار شنیدن آن را داشت.

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

برای اولین بار دولت افغانستان کنفرانس بین المللی را میزبانی می کند

در آستانه برگزاري کنفرانس کابل، حکومت افغانستان ميگويد به تعهداتي که در کنفرانس لندن به جامعه جهاني سپرده، عمل کرده است.

 

بيشترين تاکيد کشورهاي کمککننده افغانستان در کنفرانس لندن بر تقويت نيروهاي داخلي و مبارزه با فساد بود تا افغانستان بتواند مسووليت تامين امنيت را از نيروهاي بينالمللي به عهده بگيرد.

در کنفرانس لندن گفته شد که مسووليت تامين امنيت چند ولايت افغانستان در سال جاري و يا سال آينده به نيروهاي دولتي افغانستان واگذار خواهد شد.

تقويت حکومتداري و مبارزه با فساد اداري ديگر مسايلي بودند که در اين کنفرانس مطرح شدند.  

براساس اعلاميهاي که در کنفرانس لندن به نشر رسيد، شيوه همکاري جامعه جهاني با افغانستان تغيير خواهد کرد، طوري که کشورهاي کمک کننده به جاي انجام مستقيم ماموريت، حکومت افغانستان را براي حکومتداري بهتر کمک خواهند کرد.

انتقال امنيت

تاکنون مسووليت تامين امنيت هيچ يک از ولايتهاي افغانستان به نيروهاي دولت افغانستان سپرده نشده است. مقامهاي وزارت دفاع مي گويند، دليل اين که هنوز ارتش افغانستان نميتواند به تنهايي در برابر طالبان بجنگد، نداشتن سلاحهاي سنگين و تجهيزات نظامي هوايي است.

هنوز امنیت هیچ ولایتی به نیروهای داخلی سپرده نشده

جنرال ظاهر عظيمي، سخنگوي وزارت دفاع افغانستان، ميگويد آموزش اردوي ملي افغانستان با معيارهاي بينالمللي به پيش ميرود اما عدم دسترسي اردو به تانک و تجهيزات هوايي، دليل اصلي ناتواني اردوي افغانستان در عمليات مستقلانه در برابر طالبان است.

 عظيمي ميافزايد: "اينکه مستقل عمليات کرده نميتوانيم، قواي هوايي نداريم. اگر شما قواي هوايي نداشته باشيد، مستقل عمليات کرده نميتوانيد، شما قواي زرهي تان در داخل قطعات نيست، وقتي قواي زرهي نداشته باشيد شما مستقل عمليات کرده نمي توانيد."

عظيمي ميگويد انتقال امنيت از نيروهاي خارجي به نيروهاي افغان براساس شرايط امنيتي ولايتها و توانايي نيروهاي امنيتي صورت ميگيرد: "مردم افغانستان آرزو دارند که هرچه زودتر، يک روز اين انتقال آغاز شود اما روند طوري باشد که اطمينان و اعتماد به وجود بيايد که ظرفيت و توانايي به وجود آمده که قواي افغان، ميتوانند مسووليت را به عهده خود بگيرند. خوشبختانه بين ما و جامعهي جهاني همينگونه يک توافق وجود دارد".

حکومتداري بهتر

يکي از خواستهاي جامعه جهاني از رييس جمهور کرزي، بلند بردن ظرفيت ادارات حکومت افغانستان و عرضه بهتر خدمات اجتماعي به مردم بود.  

مقامهاي حکومت افغانستان ميگويند برنامههاي قناعتبخشي را براي ايجاد حکومتداري بهتر در کنفرانس کابل ارايه ميکند. 

عمر زاخيلوال، وزير ماليه افغانستان ميگويد خواست دولت افغانستان اين است که تا دوسال آينده 50 درصد کمکهاي بين المللي از طريق دولت افغانستان به مصرف برسد.

زاخيلوال ميافزايد:"تعهدي که ما با جامعه جهاني داريم، اين است که اينها کمکهاي خود از طريق دولت افغانستان را تا دو سال به 50 درصد برسانند". به گفته زاخيلوال، افغانستان بايد در مورد مديريت کاري، به جامعه جهاني اطمينان دهد.

فساد هنوز مشکل اصلی عنوان می شود

وزير ماليه افغانستان بوروکراسي پيچيده در ادارات افغانستان را مانع اصلي در برابر حکومتداري بهتر ميداند و ميگويد ساده سازي کارهاي اداري در ادارات آغاز ميشود.

با اين وجود، وزارتخانههاي کليدي افغانستان سالانه کمتر از 50 درصد بودجه انکشافي شان را به مصرف ميرسانند.  

حلقههاي حکومتي

در آستانه کنفرانس کابل، حکومت افغانستان تمام وزارتخانهها را به "پنج حلقه" تقسيم کرده و هر حلقه توسط يک وزير رهبري ميشود.

اين حلقههاي حکومتي هر کدام خواستهاي مشخص نقدي از جامعه جهاني در کنفرانس کابل دارند.

براساس اين تقسيم بندي، ده وزارتخانه در حلقه حکومتداري فعاليت دارند، پنج وزارتخانه در حلقه زراعت و توسعه روستايي، پنج وزارتخانه در حلقه توسعه منابع بشري و هشت وزارتخانه در حلقه زيربناهاي اقتصادي فعاليت دارند.

زاخيلوال ميگويد اين حلقهها سبب شده تا هماهنگي و همکاري بيشتري براي پيشبرد امور حکومتي به وجود آيد:"طي چند ماه اخير هماهنگي به مراتب نه تنها در داخل حلقهها بلکه بين حلقهها و بين ادارات ما و دونرها به مراتب قويتر و بالاتر بوده نسبت به قبل از کنفرانس".

مبارزه با فساد

فساد گسترده اداري به نگراني اصلي کمکدهندگان افغانستان تبديل شده است. 

به همين دليل، کشورهاي کمککننده افغانستان از سوي ماليهدهندگان شان تحت فشار قرار دارند.

پيش از کنفرانس لندن، رييس جمهور کرزي اداره عالي نظارت از تطبيق استراتژي مبارزه با فساد اداري را آغاز کرد. پس از اين کنفرانس آقاي کرزي فرمان داد تا داراييهاي تمام مقامهاي دولتي در اين اداره ثبت شود.

اشرف غنی احمدزی: حالا زمان عمل است

قسيم لودين، معاون اداره عالي نظارت ميگويد براي اينکه بتواند در سطح گسترده با فساد مبارزه کند به مبلغ مشخص مالي نياز دارد.

لودين ميگويد: "اداره عالي نظارت تقريبا در حدود 40 تا 50 ميليون دالر در سالهاي اول، دوم و سوم نياز دارد تا بتواند که هم در مرکز و هم در ولايات، در عرصههاي مختلف با فساد مبارزه کند".

اکنون مقامهاي حکومت افغانستان ميگويند راهکارها و ميکانيزمهاي مشخصي را براي مبارزه با فساد طرح کرده اند.

زاخيلوال ميگويد: "تمام وزارتخانههاي ما در پهلوي برنامههاي خود يک استراتژي داخل وزارتي را براي مبارزه با فساد خواهند داشت. فلهذا اقدامهاي زيادي صورت گرفته، من فکر ميکنم از تعهداتي که سپرده ايم بيشتر عمل کرده ايم و کمتر نه".

در همين حال، داکتر اشرف غني احمدزي، مسوول برگزاري کنفرانس کابل، ميگويد هدف اساسي اين کنفرانس تغيير وعدهها به عملکردها است زيرا به مردم افغانستان به اندازه کافي وعدهها سپرده شده است.

داکتر احمدزي ميگويد: "نکته عمده تغيير بعد از اين اجرا است. مردم ما وعده شنيده اند. معلوم دار اميد است و تا ريشه در آب است اميد ثمري است، اما تنها اين کفايت نميکند. بايد يک حس حرکت و استعجاليت ايجاد شود تا ما بتوانيم از سال آينده به صورت اساسي بهره بگيريم".

حکومت افغانستان ميگويد در کنفرانس کابل خواهان کمکهاي جديد جامعه جهاني نيست، بلکه ميخواهد تا درصدي بيشتر کمکهاي جامعه جهاني از طريق دولت افغانستان مصرف شود و يا اگر پولها توسط نهادهاي غيردولتي به مصرف ميرسند، براساس اولويتهاي حکومت افغانستان مصرف شوند.

گزارشگر: حسين سيرت

ويراستار: عارف فرهمند

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

من همیشه سراغ تو را ٬ از طلوع می گیرم ٬ خدا نکند تو حوالی غروب گم شده باشی.

امشب می خواهم بنویسم ٬اری بنویسم  و می خواهم از عقده هایم از تمام دردهایم بنویسم . امشب هیچ چیزی نمی تواند غوغای درونم را خاموش گرداند ٬ غوغای که از عشق و احساس برانگیخته شود ٬ همیچگاه خاموش نمی شود ٬ مگر با مرهم وصال.

امشب تنهای ام ٬ رابا یاد تو اذین می بندم . دلم برایت تنگ است ٬ نمی دانم ٬ من از حصار تنهایی خویش برای تو می نویسم ٬ من از غصه ها و درد هایم ٬ من از روی اندوه قلبم و از اشوب درون برایت می نویسم اخر درد بی درمانم را چگونه برایت بگویم؟

من هنوزم همان قایق شکسته بادبانم ٬که ساحل را در روشنایی فانوس وصل تو می بیند و حتی گاهی برای رسیدن به ساحل می گرید.

گوش کن ! صدای گریه هایش را می شنوی ؟ صدای ضجه های قلب پاره پاره ام را می گویم.

سال هاست که می خواهم با تو سخن بگویم برای حماسه افرین رویاهایم.

سال هاست که می خواهم از تو بگویم و از تو بسرایم . می خواهم ٬ از تو شعر بسرایم به قامت عشق و استقامت و منامه ای از درد سال های «انتظار» می خواهم از تو شعری از عشق بگویم که همانندش  را شاعری نسرائیده باشد.

سال هاست که از همه نشانه بهار میگیرم و همه تو را نشان می دهند.

سال هاست که خوشبوی قلبم را خشک کرده ام تا ان ها را به تو هدیه بدهم.

سال هاست که در بند گناهان اسیر شده ام و تنها نجات دهنده اش تویی.

سال هاست که به امید کرامتت زائر تو ام و سال هاست که بر خاک پای زائرانت سجده می کنم و با اشک های شفاف قلبم که برای مظلومیتت فرو میریزند وضو می سازم و دو رکعت عشقی به نیت غربتت می خوانم.

گوشه ای از احساسم را انگونه که هست به تو تقدیم کردم ، تا بتوانم هر چند کوتاه با تو باشم.

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟

تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور ؟

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم ؟

تا کی باید به خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند

نزدیک و نزدیک تر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم ؟

تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برایت تنگ شود ؟

تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد ؟

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم ؟

تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد ؟

خسته ام .........!

یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه .............!

عاشقم ........!

یک عاشق دیوانه سر به هوا .............!

تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم ؟

تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است ؟

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم ؟

تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها

عاشقی که معشوقش در کنارش نیست ؟

تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم ؟

و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید

با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم ؟

آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم ولی در کنار تو نباشم ؟

عزیزم ! تاکی ؟ تا کی گلم ؟ تا کی نازنینم ؟

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

جسد بي روح عقاب  بالاي كمرهاي  كوه  افتاده  بود. يكي  از  پرنده هاي  كوچك  كه خيلي  مغرور بود  به آن جسد  نزديك شد . بناي  سخره  و تحقير را گذاشت . پر و بال  بي حركت  او را با منقارش  زير و رو مي كرد . وقتي كه  روي شانه ي آن جسد مي نشست و به ريزه خواني هاي  خودش مي پرداخت ، از دور چنان  وانمود مي شد كه عقاب  روي  كمرها  براي  جست و جوي  صيد و تعيين  مكان  در آن حوالي  سرش  را  تكان مي دهد

 پادشاه تواناي  پرندگان ، يك عقاب مهيب  از بالاي  قله ها به اين  بازي  بچه گانه  تماشا  مي كرد . گمان برد لاشه  اي  بي حركت  كه  به واسطه ي آن پرنده  به نظر مي آيد  جنبشي دارد ،  يك عقاب  ماده  است

 متعاقب  اين گمان  ،  عقاب نر پرواز كرد . پرنده ي كوچك همان طور  مغرورانه به خودش  مشغول بود . سه پرنده ي  غافل تر از او از دور در كارش  تماشا  مي كردند . عقاب رسيد و او را صيد كرد

اگر مرا دشمن مي پنداري  چه تصور مي كني ؟  كاغذهاي من كه با آن ها سرسري  بازي مي كني .  به منزله ي  بال و پر آن  جسد بي حركت است . همان طور كه  عقاب نر به آن جسد  علاقه داشت ، من هم  به آن كاغذها  علاقه دارم . اگر نمي خواهي  به تو  نزديك  بشوم ، به آن ها نزديك نشو

  تو  براي  عقاب توانا  كه لياقت  و برتري  او  را آسمان  در دنيا مقدر  كرده است ، ساخته  نشده اي

 پرنده ي كوچك من ! چرا  بلند پروازي  مي كني ؟

 بالعكس  كاغذهاي  تو براي من ضرري  نخواهد  داشت ، عقاب ، كارش  اين  است  كه صيد كند ، شكست  براي او نيست ، براي پرنده اي  است كه صيد مي شود.  قوانيني  كه تو آن ها  را مي پرستي  اين شكست راتهيه  كرده است .  ولي من  نه   به آن قوانين ،  نه به اين نجابت  به هيچ كدام  اهميت  نمي دهم

 نه !  تو هرگز  اجنبي  و ناجور  آفريده  نشده اي ،  به تو اعتنا  نمي كنند . تو به التماس  خودت را به آنها مي چسباني .  اجنبي  نيستي ، مثل  آنها  خيالات  تو با بدي هاي  زمين گنهكار سرشته است

 قدري  حرف ، قدري  ظاهر آرايي  آن ها كافي  است كه تو را تسخير  كند

 در هر صورت اگر كاغذهاي  مرا در جعبه ي تو ببينند  براي كدام  يك از ما ضرر خواهد داشت ؟

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

از آنجا که درافغانستان پس از طالبانیزم ایجاد خانه مولانا در بلخ ، یکی از اقدامات مهم و قابل توجه انسانهای خبیر فرهنگی بوده من فکر میکنم که کارفرهنگی شان را همه فرهنگیان غربت گرفته به دیده قدر می نگرند، زیرا مولانا جلال الدین بلخی بزرگترین شاعر عارف سده هشتم قمری وطن عزیزما بوده  و کتاب « مثنوی معنوی» از آثار ماندگار ایشان امروز بیشتر از هر زمان دیگر در سطح جهانی قابل توجه فرهنگیان است چونکه شعرمولا نا، آهنگ دل است و نغمه روح بشر، حقیقتأ مولانا با روح بشر بازی دارد و در روح همه شاعران جا، باز نموده که اینک  با مساعدت رسانه ها به معرفی این زنده یاد خواهیم پرداخت :

تفصیل اعنواین زیر را در ادامه مطلب بدست آرید:

کودکی و نو جوانی مولانا

موجب مهاجرت مولانا

كرد از بلخ عزم سوي حجاز     زانكه شد كارگـــر در او آن راز

بود در رفتن و رسيد و خبر        كه  از  آن  راز  شد  پديد  اثـــر

كرد  تاتار  قصد  آن  اقـــلام        منهزم   گشت   لشكر   اســـلام

بلخ را بستد و به رازي راز       كشت از آن قوم بيحد و بســــار

شهرهاي بزرگ كرد خراب       هست حق را هزار گونه عقاب

جواني و مسافرتهای مولانا

نا توانیهای جسمی ورحلت مولانا

آثار مولا

عطار روی بود و سنائی دو چشم او..... ما از پی سنائی و عطار آمدیم

نـــالـــه کــن عـاشــقانه درد محــرومی بــگو     

                           پارسی گو ساعتــی و ساعتـی رومـی بگو

 خواه رومی، خواه تازی، من نخواهم غیرتو

                           از جمـال و از کمـال و لطـف مخـدومی بگو

 هم بسوزی، هم بسازی، هم بتابی در جـهان

                           آفتــــابی، مهتـــابی، آتشـــی، مـــومـی بـگو

   گر کسی گـویـد که آتش ســرد شد باور مکن

                              تو چه دودی وچــه عـودی،حی قیومی بگو

   ای دل پــران مـن تـا کـی از ایــن ویرانه تن

                             گرتو بازی بر پر آنجا  ور تو خود بومی بگو    

تربیت و مقبره  مولانا

 مدخل بزرگ و موزه مولانا

منابع
 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد ادامه مطلب | 
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور